تبلیغات
★•.¸¸.•´¯`•.¸¸.ღعارفان عشقღ•.¸¸.•´¯`•.¸¸.✿ - خیانت


★•.¸¸.•´¯`•.¸¸.ღعارفان عشقღ•.¸¸.•´¯`•.¸¸.✿

** به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان عالم **

GOLD STAR

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت :

-میخواهم ازدواج کنم.پدر خوشحال شدو پرسید؟


-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !
نوشته شده در شنبه 21 خرداد 1390 ساعت 06:31 ب.ظ توسط مهران(armin) |نظرات